تبليغاتX
ماهنامه علمی، فرهنگی پل

ماهنامه علمی، فرهنگی پل

ادبيات قرن بيستم روسيه (ميخاييل ميخاييلوويچ باختين )

 Mikhail Bakhtin.

”ميخاييل ميخاييلوويچ باختين“ از بزرگترين و مشهورترين منتقدان قرن بيستم روسيه به شمار مي آيد. او کارهاي بسيار ارزنده اي در زمينه ادبيات و فرهنگ کشور روسيه انجام داد و با نگرشي نو و تازه، راهي جديد به سوي درک بهتر بسياري پديده هاي موجود در جهان هستي گشود، ديدگاه هاي فلسفي او زمينه را براي فهم مطلوب آقار ادبي ـ به ويژه رمان مساعد ساخت.

متأسفانه اين منتقد ادبي بزرگ در کشور ما کمتر شناخته شده است و آثار او يا ترجمه نشده و يا اگر کارهايي هم در اين زمينه انجام گرفته باشد بسيار محدود و ناکافي بوده است.

هر چند معرفي همه جانبه ي اين دانشمند بزرگ و بررسي آثار ارزشمند وي در زمينه ي ادبيات انتقادي و تفسيري در اين مجال کوتاه ميسر نيست، اما سعي ما بر اين است تا با نماياندن گوشه اي از زندگي و نيز قسمتي از فعاليت هاي علمي او در زمينه ي ادبيات، افقي تازه پيش روي علاقه مندان به ادبيات و به خصوص دانشجويان زبان روسي در ايران باز نماييم. در اين فرصت کوتاه نگاهي هرچند گذرا به برخي از آثار اين منتقد بزرگ مي اندازيم و در پايان مقاله اي را از او با عنوان هنر و تعهداز ديده مي گذرانيم.

ميخاييل ميخاييلوويچ باختين، فيلسوف، زبان شناس، تاريخدان و فرهنگ شناس بزرگ روس در چهارم نوامبر 1895 در شهر اُرلا ديده به جهان گشود. او تحصيلاتش را در رشته فلسفه و تاريخ در اُدسا آغاز نمود و پس از چندي در دانشگاه پيتربورگ آن را به انجام رسانيد. پس از انقلاب اکتبر 1917، تا سال 1924 در نِوِل به عنوان معلم تاريخ مشغول به کار بود. در همين ايام بود که پايه هاي تفکر فلسفي شکل گرفت. او از معدود کساني است که پس ار انقلاب اکتبر همچنان سنت ادبي و فلسفي قرن نقره ايادبيات روسيه را ادامه داد، هر چند در اين دوره از تاريخ روسيه شرايط براي فعاليت هاي ادبي و آفرينش هنري چندان مطلوب و دلخواه نبود.

از سال 1924 تا سال 1929 باختين در لنين گراد به سربرد. اغلب کتابهايي که در اين دوره از او منتشر مي شدند با نام و امضاي مستعار به چاپ مي رسيدند. از مهمترين اين کتابها مي توان ”مارکسيسم و فلسفه زبان“ با نام مستعار والوشينوف و ”روش فرماليستي در ادبيات“ با امضاي مدودوف را نام برد.

در سال 1929 کتاب ”مسايل آثار داستايوفسکي“ را به ادبيات روسيه عرضه کرد. اما در زمان انتشار کتاب، باختين به تبعيد در شهر کوستاناي قزاقستان محکوم شده بود.

در سالهاي 40ـ 1930 باختين مجموعه مقالاتي درباره ساخت و ژانر رمان نوشت. در سال هاي 1970ـ 1960 چاپ دوم و البته تکميلي ”مسايل سبک نويسندگي داستايوفسکي“ منتشر شد. از ديگر کارهاي باختين مي توان به مجموعه ي ”زيباشناسي آثار ادبي“،“ نويسنده و قهرمان در فعاليتهاي زيباشناختي“، ” تفسير آثار فرانسوا رابله و فرهنگ مردمي قرون وسطي و رنسانس، اشاره کرد.

ديالوگ، چندصدايي، کارناوال و حوادث زندگي، از نظريات مشهور بافتين در زمينه ي رمان مي باشد.

اين دانشمند و منتقد بزرگ ادبيات در هفتم مارس 1973 در مسکو چشم از جهان فرو بست.

 

هنر و تعهد

 

اگر اجزاي مختلف ”يک مجموعه“ در زمان و مکان تنها با ارتباطي سطحي و بيروني با هم پيوند يافته باشند، اما به صورت يک واحد دروني انديشه، شکل نگرفته باشند، بايد آن را مجموعه اي ”مکانيکي“ ناميد. اجزا و عناصر چنين مجموعه اي اگر چه در کنار هم قرار دارند و در ارتباط باهمند، اما در حقيقيت جدا از هم و بيگانه اند.

هر سه بخش فرهنگ بشري، يعني علم، هنر و زندگي، تنها در شخصيتي نمود پيدا مي کنند که آنها را به واحد خود اضافه نمايد. هر چند اين ارتباط و پيوستگي نيز مي تواند سطحي و مکانيکي باشد و صد افسوس که اغلب اين گونه نيز هست. ”هنرمند“ و ”انسان“ بسيار ساده لوحانه و قبل از هر چيز ديگر به گونه اي بي روح و سطحي در يک شخصيت پيوند مي خورند. انسان موقتاً از مسايل معيشتيبه سوي آفرينش هنري مي گريزد، گويي به جهاني ديگر يعني عالم ”اصوات دلپذير، الهام و يا نيايش“ پناهنده مي شود. اما نتيجه ي حاصل کدام است. هنر فوق العاده متهور و پرادعاست، فوق العاده هيجان برانگيز است. چرا که اين هنر هيچ گونه پاسخگويي در قبال زندگي ـ که البته به دنبال چنين هنري نبوده است ـ احساس نمي کند.

”جايگاه ما کجاست؟“ ـ اين پرسشي است که گاه زندگي و گاهي هنر مطرح مي کنند ـ ” آخر ما مسايل و مشکلات معيشتي داريم.“ زماني که انسان در عرصه ي هنر است از صفحه زندگي محو مي شود و زماني که در پهنه زندگي است از وادي هنر دور مي افتد، نه يگانگي ميان آنهاست و نه صميميتي دوسويه و دروني در واحد شخصيتي اين دو پديده مشاهده مي شود.

اما سؤالي که در اينجا مطرح مي شود اينست که چه چيزي ارتباط دروني اجزاي شخصيت را تضمين مي کند؟ بدون هيچ شک و ترديدي بايستي گفت تنها و تنها تعهد و مسئوليت است که اين موضوع را توجيه مي کند. انسان در مقابل آنچه که در هنر فهميده است و آنچه که در اين عرصه بر وي گذشته، بايد به زندگي خويش پاسخگو باشد، تا آنچه را که گذرانده و درک کرده، در زندگي اش بي اثر و خنثي نماند. البته بايد يادآوري کرد که تقصير و کوتاهي نيز با مسئوليت پذيري و تعهد در ارتباط است. زندگي و هنر نه تنها بايد مسئوليت خود را در قبال هم گوشزد کنند، بلکه بايستي از قصور و کوتاهي خود نيز در برابر ديگري آگاه باسند.  ”شاعر“ بايد بفمهد که روزمره گي و پيش پا افتادگي زندگي، شعر او مقصر است و از سوي ديگر ”انسان زندگي“ هم بايد بداند که کم توقعي و عدم جدي خواسته هاي او در نافرجامي و بي ثمري ”هنر“ دخيلند.

شخصيت بايستي تمام وکمال، ”مسئوليت“ و ”تعهد“ شود و نه تنها لحظه لحظه ي آن بايد در کنار زندگي اش قرار بگيرد، بلکه از واحد ”کوتاهي ها و مسئوليتها“ مملو و سرشار شود.

البته در اين راه هيچ توجيهي براي فرار از تعهد و مسئوليت با دستاويز قرار دادن ”الهام“ وجود ندارد زيرا ”الهامي“ که زندگي را ناديده بگيرد و خود نيز از سوي زندگي ناديده گرفته شود، ديگر الهام نيست بلکه تنها يک ژست و حالت شاعرانه است و نه چيز ديگر.

دغدغه ي حقيقي تمامي سؤالات کهنه و قديمي درباره ”ارتباط متقابل هنر و زندگي“، ”هنر براي هنر“، ”هنر پاک“ و ... به نظر يکي مي رسد و آن نيز اين است که چه زندگي و چه هنر خواهان کاستن وظيفه خويش و برداشتن بار تعهد از دوش خود مي باشند. چرا که خلق يک اثر هنري بدون اين که مسئوليتي در قبال زندگي احساس کند بسا سهل تر از خلق اثر هنري پاسخگو به زندگي ست، در مقابل زندگي بي اعتنا به هنر نيز راحت تر و بي دردسرتر مي نمايد.

 

نويسنده : محمود رضايي

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط روسی الدین روزنومه چی  | 

سبک شناسی

قسمت دوم:رومانتيسم/ Romantisme

 

 آغاز قرن نوزدهم را بايد شروع عصر جديدي در ادبيات اروپا دانست که دامنه آن تا به امروز کشيده شده است. اين دوره جديد که بايد آن را عصر رمانتيک نام داد عصر طبقه بورژوازي شمرده مي شد. در اين دوره تجمل و زندگي اشرافي همه اهميت و نفوذ خود را از دست داد ؛ قلمرو آثار ادبي گسترش يافت ؛ حالا ديگر شاعران و نويسندگان از طبقه هاي گوناگون جامعه بودند. ادبيات رمانتيک در قرن نوزده در کشورهاي اروپايي يکي پس از ديگر به ظهور رسيد.

در آغاز کلمه رومانتيک از طرف طرفداران مکتب کلاسيک براي مسخره به نويسندگان جديد اطلاق مي شد و معني نخستين آن مترادف با خيال انگيز و افسانه اي بود.

اصولا مکتب نخستين رومانتيسم انگلستان بود و از آنجا به آلمان رفت و از آنجا در فرانسه رسوخ کرد و سرانجام تا سال 1850 بر ادبيات اروپا مسلط شد.

 

اصول مکتب رمانتيک

نخست مقايسه اي از دو مکتب کلاسيک و رومانتيسم به عمل مي آوريم:

 

1- کلاسيک ها بيشتر ايدآليست هستند و حال آنکه رومانتيک ها مي کوشند گذشته از بيان زيبايي ها و خوبي ها که هدف کلاسيک هاست زشتي و بدي را هم نشان بدهند.


2- کلاسيک ها عقل را اساس شعر کلاسيک مي دانند و حال آنکه رومانتيک ها بيشتر پابند احساس و خيال پردازي هستند.

3- کلاسيک ها تيپ ها و الهام آثار خويش را از هنرمندان يونان و روم قديم مي گيرند و حال آنکه رومانتيک ها از ادبيات مسيحي قرون وسطي و رنسانس و افسانه هاي ملي کشورهاي خويش ملهم مي شوند و همچنين از ادبيات معاصر ملل ديگر تقليد مي کنند. در دوره رمانتيسم ارسطو جاي خود را به شکسپير داده است.


4- کلاسيک ها بيشتر طرفدار وضوح و قاطعيت هستند و رومانتيک ها به رنگ و جلال و منظره اهميت مي دهند. آنها ترجيح مي دهند که به جاي سرودن اشعار منظم و يکنواخت با شعاري بپردازند که بيشتر شبيه نثر (چه از لحاظ آهنگ و چه از لحاظ مضمون)، تصويري و متنوع باشد.
اين مکتب به آزادي، شخصيت (فرمانروايي من)، هيجان و احساس ها، گريز و سياحت و سفرهاي جغرافيايي در آثار خود بسيار اهميت قائل است. هنرمند در آن به کشف و شهود مي پردازد و به افسون سخن و به اهميت کلمه بي اندازه آگاه است. خلاصه اينکه رومانتيک سوبژکتيف
Subjective)  Subjectif ) است يعني نويسنده خود در جريان نوشته اش مداخله مي کند و به اثر خود جنبه شخصي و خصوصي مي دهد.

 

ويکتور هوگو، والتر اسکات، وردزورت، گوته، شيلر، پوشکين، و لرمانتوف، از پيشوايان نخستين اين مکتب هستند.

 

از آثار معروف اين مکتب مي توان نتردام دوپاري، بينوايان، تاراس بولبا، سه تفنگدار، زنداني قفقاز، فواره باغچه سراي، آيوانهو را نام برد.
قرن نوزدهم را معمولا ”قرن رمان“ مي‌نامند. رمان در اين قرن در مسيرهاي متفاوت و بسيار وسيعي پيش مي‌رود و بسياري از رمان‌هاي نبوع آساي جهان در اين قرن به وجود مي‌آيند و رمان جنبه‌هاي مطلوب تر و جهاني تري پيدا مي‌کند. پس قرن نوزدهم شايستگي دريافت عنوان ”قرن رمان“ را دارد. هر چند که در قرن بيستم رمان به حد کمال و پختگي خود مي‌رسد و قواعد و اصول اساسي آن تثبيت مي‌شوند و نمونه‌ها و سرمشق‌هاي رمان در هر شکل و طريقه به عرصه مي‌آيند اما در قزن نوزدهم غول‌هايي چون بالزاک، فلوبر، دوما، داستايوسکي و تولستوي قدم به ميدان مي‌گذارند. و جمعا رمان اروپايي به اوج پيروزي مي‌رسد. حال آن که در قرن بيستم رمان نويسان بزرگي در سرزمين‌هاي ديگر، در آمريکاي شمالي؛ در آمريکاي جنوبي و ژاپن و آفريقا در صحنه ادب ظاهر مي‌شوند.

آيا قرن نوزدهم را بايد از روز اول ژانويه 1801 به حساب آورد؟ در اين تاريخ در فرانسه، شاتو بريان و سنانکور Senancour)، 1846-1770، نويسنده فرانسوي مولف رمان ابرمن) نخستين آثار رمانتيک را خلق کردند. انقلاب کبير چندسالي در کارهاي ادبي وقفه‌انداخت اما نرم نرم رمان نويسان به انتشار آثار خود پرداختند. با اين وصف تا چندين دهه رمان نيز مثل ساير رشته‌هاي ادبي در همان فضايي که محصول ذوق بزرگان قرن روشنگري بود سير مي‌کرد. رمان ”کلاسيک“ اين مخلوق قدرتمند رآليسم که تا مدت‌ها رمان ”واقعي“ تلقي مي‌شد، در سال 1830 به حصنه آمد.
و از نظر اساس و بنياد، خالق خداوند بزرگ آن؛ آونوره دوبالزاک بود و ”کمدي انساني“ بالزاک تاريخ رمان را زير سلطه خود آورد و نمونه و سرمشق جهاني شد. و در همه جا مورد تحسين و تقليد قرار گرفت. عده اي بر ضد اين جريان بودند و مسيرهاي ديگري را برگزيندند و در نتيجه سبک و سياق‌هاي متفاوتي به وجود آمد. از بالزاک تا زولا، از ديکنز تا تولستوي، رمان‌هاي رآليست؛ و رمان‌هاي روانشناسانه، بر صحنه مسلط شدند و رمان در اين مسير پيش رفت و در سراسر قرن نوزدهم اين وضع برقرار بود. و در قرن بيستم نيز گروهي از رمان نويسان – رژه مارتن دوگار، رومن رولان، ژرژ دوهامل و ديگران همين راه را طي مي‌کردند.

در پايان قرن بيستم، بر ويرانه‌هاي ”ناتوراليسم“ گل‌هاي عجيبي روييد که عده اي از منتقدان معتقد بودند که رمان در اين دوره به انحطاط رسيده، اما گروهي عقايد ديگري داشتند و مي‌گفتند که اين نويسندگان معترض و سرکش، که لئون بلوا، اکتاو ميرابو و ژرز داريان و نظاير آن‌ها، راه‌هاي تازه اي يافته‌اند. و نوآوري در عالم هنر از ضروريات است. و رمان قرن بيستم با اين ابتکارات ريشه‌ها و اصول خود را به دست مي‌آورد و از طرف ديگر در ان سوي اقيانوس اطلس، رمان آمريکايي نخستين آثار بزرگ و درخشانش را به جهان عرضه مي‌کند و غرب استعمارگر، رمان خود را همراه چيزهاي ديگر، به هند و ژاپن و خاورميانه و آفريقاي جنوبي مي‌برد که بعضي از اين سرزمين‌ها از مستعمرات غرب بودند.

رمان تاريخي در طول قرن نوزدهم و بخشي از قرن بيستم در نظر مردم ارزش و اهميت خود را حفظ کرد. هر چند که امروز روشنفکران به رمان‌هاي تاريخي با بدگماني مي‌نگرند، جاذبه اين رمان‌ها همچنان باقي است. در طي يک قرن و نيم اخير بعضي از نويسندگان داستان‌هايي از اين نوع نوشته‌اند که غالب آن‌ها بسيار سرگرم کننده و جذاب بوده‌اند. از جمله رمان Quo va dis  به قلم‌هانريک سينيکه ويچ لهستاني (1950-1844) و ”سوس يهودي“ اثر ”ليون فوشتوانگر“ (1958-1884) که نازي‌ها با تغييرات و انحرافاتي از اين کتاب يک فيلم ضديهودي ساخته‌اند. استاندال و فلوبرو پوشکين و تولستوي، از بزرگ ترين نويسندگان قرن نوزدهم نيز رمان تاريخي نوشته‌اند. و بعضي از نويسندگان قرن بيستم، گاهي به رمان تاريخي روي آورده‌اند که براي نمونه مي‌توان از آراگون نام برد و کتاب ”هفته مقدس“ او و نويسندگان ديگري چون ”ژيونو (هوسارد روي بام)، آله خوکار پنتيه (قرن ورشنگري)، سولژنيتسين (اوت 14) و مارگريت يورسنر (خاطرات آردين). 

در همين سال‌هاي بود که بعضي از شاهکارهاي رمان تاريخي آفريده شد. پروسپرمريمه (1803-1870) (Proper Merimee)نخستين بار با کتاب ”رواياتي از دوران شارل يازدهم“ (1829) به شهرت رسيد. اين نويسنده در آيامي‌که از طرف دولت بازرس بناهاي تاريخي بود، بخش بزرگي از يادگارهاي دوران ”رمان“ Roman) يک سبک هنري که در قرن‌هاي يازدهم و دوازدهم در اروپا به شکوفايي خود رسيد) و گوتيک را از ويراني نجات بخشيد. آفردووينيي نيز که از بازماندگان يک خانواده اشرافي قديم بود که در ايام انقلاب به وضع بدي دچار شده بودند، مجذوب عظمت تاريخ بود و برخلاف والتر اسکات که حوادث ناچيز و قهرمانان گمنام را ترجيح مي‌داد، اين نويسنده در رمان ”پنجم مارس“ (1826)، يک قهرمان رمانتيک را به صحنه مي‌آورد که با ريشليو در مي‌افتد و خود را به حوادث متلاطم سرنوشت مي‌سپارد. بالزاک در حوادث عصر انتقلاب و دوران امپراتوري، ريشه‌هاي تاريخي دنياي معاصر را جست و جو مي‌کند. ويکتورهوگو در آثار دوران جواني اش از والتر اسکات تاثير مي‌پذيرد و در رمانهاي ”هان ايسلندي“ و ”بوک ژارگال“ کم و بيش در سرزمين‌هاي ديگر به رويدادهاي تاريخي مي‌پردازد و سپس در ”نوتردام دوباري“ (1831) تصويري از قرون وسطي را ترسيم مي‌کند که نوعي رمان سياه نيز به حساب مي‌آيد. و در رمان ”نودوسه“ (1874) اين تصوير تاريخي را تا دوران انقلاب جلو مي‌آورد و در رمان ”مردي که مي‌خندد“ (1869) از وقايع تاريخي انگستان سخن مي‌گويد و در ”بينوايان“ (1862) مانند بالزاک به تاريخ باز مي‌گردد و ريشه‌هاي تاريخ معاصرش را از دل خاک بيرون مي‌کشد. اما استاد بزرگ رمان تاريخي فرانسه، بي ترديد الکساندر دوما (1871-1802) است با رمانهاي ”سه تفنگدار“ (1844)، ”ملکه مارگو“ (1841)، ” گردن بند ملکه“ (1849) و بيش از بيست رمان ديگر.

 

رنسانس رمان


در نيمه دوم قرن نوزدهم رمان‌هاي برجسته و ارزشمندي در اسپانيا، در مقايسه با بقيه کشورهاي اروپا نوشته شد. علاوه بر ”پرزگالدس“ رمان نويسان توانايي با مشرب‌ها و مسلک‌هاي متفاوت، رمان‌هاي معتبري به يادگار گذاشتند که در ميان آن نويسندگان کلارين (1901-1825)، پدرو آنتونيو دوآلارکن (1891-1833)، خوزه والراي آکالاگاليانو (1905-1824) و آرماندو پالاچيووالدس (1938-1835) از ديگران نام آورترند و جمعا اين نويسندگان بازيگران صحنه رنسانس رمانتيک در اسپانيا بودند.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط روسی الدین روزنومه چی  | 

مصاحبه با دكتر حسين غلامي ، استاد دانشگاه تهران

 دکتر حسین غلامی

اشاره: دكتر حسين غلامي در آخرين روز سال ۱۳۴۵ (۲۹ اسفند ماه) در شهر آمل به دنيا آمد. در سال ۱۳۶۴ در رشته مترجمي زبان روسي دانشگاه تهران پذيرفته شد و بعد از اتمام دوره ليسانس براي ادامه تحصيل به كشور روسيه رفته و موفق به كسب درجه دكتري در رشته زبان روسي در سال ۱۳۷۵ از دانشگاه ملي مسكو (мгу) شده است و هم اكنون مشغول به تدريس در دانشگاه تهران مي باشد.

  

◊ به عنوان اولين سوال بفرماييد در كدام محله آمل متولد شده ايد و چندمين فرزند خانواده هستيد؟

اينجانب در منطقه هارون محله، كوچه برزگر فعلي در شهر آمل به دنيا آمدم و تا پايان مقطع متوسطه در اين محله ساكن بوده ام. من 5 برادر و 3 خواهر دارم كه خودم فرزند يكي مانده به آخر خانواده هستم.

 

◊ رشته تحصيلي شما در دبيرستان چه بود و چطور شد كه زبان روسي را انتخاب كرديد؟

فرهنگ و ادب يا همان علوم انساني. اينجانب در سال 64 كنكور داده و در آن زمان مي توانستيم 14 رشته انتخاب كنيم كه زبان روسي  پنجمين رشته انتخابي من بود. به دليل علاقه زيادي كه به رشته حقوق و علوم سياسي داشتم، چهار رشته اول انتخابي من را اين دو رشته در دانشگاه هاي تهران و شهيد بهشتي تشكيل مي داد. بعد از زبان روسي زبان هاي انگليسي،‌ فرانسه و آلماني انتخاب هاي بعدي من را تشكيل مي دادند. اما انتخاب زبان روسي از روي علاقه و شناخت دقيق نبود و حتي شايد با رتبه 680 سال 64 مي توانستم در رشته حقوق شهرهاي ديگر پذيرفته شوم. اما چون زبان روسي دانشگاه تهران را به پيشنهاد يكي از دوستان در انتخاب پنجم خود قرار داده بودم و عدم داشتن نمره كافي براي قبولي در انتخاب هاي ما قبل در همين رشته و همين دانشگاه پذيرفته شدم.

◊ در چه سالي براي بورس تحصيلي عازم روسيه شديد؟

در سال 1369 بعد از اتمام دوره ليسانس 9-8 ماه در نيروگاه رامين اهواز مشغول به كار بودم و چند ماهي نيز در سازمان سهامي آب آذربايجان شرقي در تبريز فعاليت داشتم و در سال 1370 از طرف وزارت علوم براي تحصيل در مقاطع كارشناسي ارشد و دكتري عازم روسيه شدم، كه اينجانب اين دو دوره را در طي 4/5 سال يعني شش ماه زودتر از زمان مقرر در سال 1375، در سن 29 سالگي، به پايان رسانيده و به ايران بازگشتم.

◊ آيا طي اين مدت نيز به ايران مي آمديد ؟

بله، هر سال، يكبار و آن هم يك ماه مرخصي داشتيم .

◊ عنوان پايان نامه كارشناسي ارشد و دكتري شما چه بوده است؟

موضوع پايان نامه كارشناسي ارشد من ”مسائل توصيف پيشوندهاي فعلي روسي بر اساس كتاب دستور زبان روسي سال 1980“ و عنوان رساله دكتري من ”كاربرد پيشوند за ” در زبان روسي مي باشد.

◊ در مسكو با چه مشكلاتي مواجه بوديد ؟

مشكل بيشتر، مشكل معيشتي بود تا آموزشي. چون ما با مدرك ليسانس رفته بوديم از نظر زبان مشكل زيادي نداشتيم و خيلي خوب و سريع هماهنگ شديم. اما مشكل خوابگاه و زندگي در آن محيط مسائلي بود كه بيش از ساير مسائل به چشم مي خورد.

◊ آيا شما اولين باري بود كه از كشور خارج مي شديد؟ نظرتان در مورد آنجا چيست؟

بله،‌ اولين باري بود كه از ايران خارج مي شدم. اما از آنجايي كه زبان را مي دانستيم تحمل محيط راحت تر بود، ولي مشكلاتي نيز وجود داشت كه به مرور زمان و آشنايي با محيط توانستم بر اين مشكلات فايق شوم.

 

◊ كمي از خود و خانواده تان بگوييد؟

داراي يك فرزند به نام افشين هستم كه در مسكو متولد شد  و الان 11 سال دارد و كلاس پتجم هست. همسرم فوق ليسانس زبان روسي بوده و مشغول به تدريس در آموزش و پرورش مي باشد زيرا ايشان با مدرك فوق ليسانس در دانشگاههاي دولتي نمي توانند مشغول بكار شوند.

◊ علاوه بر سمت استادي، سمت ديگري در دانشكده يا دانشگاه داريد؟

حدودأ سه سال است كه معاون گروه زبان روسي هستم.

◊ شايعه اي مبتني بر رفتن شما به دانشگاه مازندران شنيديم، در اين مورد توضيح دهيد.

تصميمش را داشتم اما بنابر دلايلي از رفتن به آنجا منصرف شدم.

◊ به نظر شما وضعيت ترجمه هاي روسي در ايران چگونه مي باشد؟

متاسفانه كنترل دقيقي بر نحوه كار ترجمه به خصوص در رشته زبان روسي نيست و مي توان گفت كه هرگونه ترجمه اي كه شما فكرش را مي كنيد در بازار موجود است و از نظر كيفيت بسيار پايين مي باشند.

◊ آيا خودتان كار ترجمه نيز انجام مي دهيد؟

متاسفانه خير.

◊ آيا شما كتابي نيز تاليف كرده ايد ؟

بله. كتابي تحت عنوان ”فرهنگ واژگان اسلامي“ روسي- فارسي و فارسي- روسي كه براي دانشجوياني كه درس ترجمه متون اسلامي را مي گذرانند مفيد خواهد بود.

◊ قصد تاليف كتب ديگري را داريد؟

بله. در زمينه گرامر زبان روسي خواهد بود.

◊ به نظر شما، آيا زبان روسي سخت است؟ چرا؟

زبان روسي سخت است،‌ چون يك زبان تصريفي مي باشد و با زبان مادريمان كه غير تصريفي است از لحاظ ساختاري، تفاوت زيادي دارد. اما تفاوت هاي ديگري نيز وجود دارند كه باعث سخت شدن آموزش اين زبان مي شوند. به عنوان مثال از لحاظ آوا شناسي دانشجويان با بحث سختي و نرمي مواجه هستند و از طرفي با پايانه هاي صرفي زياد و بحث جاندار بيجان كه كار يادگيري اين زبان را سخت مي كند. البته اين سختي در ابتداي كار وجود دارد كه اگر دانشجو در ترم هاي اول تلاش و سعي كافي بكند به آساني مي تواند اين مشكلات را رفع كند، و در غير اين صورت تا ترم هاي پاياني با اين مشكلات روبرو خواهد بود.

◊ به نظر شما رابطه دانشجويان با اساتيد در روسيه چطور بود؟

فوق العاده بود! براي مثال خانم الگا ولاديميرنا كوكوشكينا كه در دوره  هاي فوق ليسانس و دكتري استاد راهنماي من بودند، در طي چند سالي كه افتخار شاگردي ايشان را داشتم،‌ مي توانستم حتي در روز تعطيل با ايشان تماس بگيرم و به دانشكده بيايند، نه تنها ايشان،‌ بلكه اساتيد ديگر نيز همينطور بودند و بيشترين همكاري را با دانشجويان داشتند و با حوصله به حرف هاي دانشجويان گوش مي دادند و اين ارتباط بسيار دوستانه بود. اين باعث مي شد كه ما راحت تر درس بخوانيم و به نوعي تحمل مشكلات برايمان آسان تر باشد.

◊ رابطه اساتيد و دانشجويان در ايران چگونه است؟

در ايران نيز همانطور است. حال ممكن است شدت و حدت آن فرق كند و آن هم دلايل خاص خود را دارد. من فكر مي كنم

دانشجو حق دارد كه ما براي او وقت بگذاريم و درد دلش را بشنويم و در واقع با او دوست باشيم تا احساس امنيت و راحتي كند و بتواند درس خود را به خوبي بخواند.

 دانشجو نه تنها در سر كلاس بلكه خارج از كلاس نيز بايد با استاد خود در ارتباط باشد و اگر اين ارتباط نزديك نباشد دانشجو در تحصيل خود دچار مشكل مي شود،‌ زيرا خود را تنها احساس مي كند و استاد بايد به عنوان يك مشوق، به عنوان يك بزرگتر و شخصي با تجربه، تجربه هاي خود را در اختيار دانشجويانش بگذارد، همانطور كه در اختيار فرزند خود مي گذارد.

◊ با تشكر از اينكه وقتتان را در اختيار نشريه روسي پل قرار داديد در پايان اگر حرفي با دانشجويان زبان روسي داريد،‌ بفرماييد.

من فقط مي توانم براي تمام دانشجويان آرزوي موفقيت داشته باشم. از آنها مي خواهم كه قدر اين لحظات را بدانند و بيشتر از هميشه تلاش كنند و همانطور كه هميشه سر كلاس نيز گفته ام، بايد از لحظه لحظه عمرشان بهترين استفاده را ببرند، زيرا زمان بسيار سريع مي گذرد و نمي شود آن را برگرداند.‌ و مي دانم كه دانشجويان شهرستاني با چه مشقتي در خوابگاه زندگي مي كنند و دور از خانواده مشغول به تحصيل مي باشند. در پايان اميدوارم شاهد موفقيت همه آن ها در آينده باشم؛ كه موفقيت دانشجويان ما، موفقيت ما محسوب مي شود؛

 

به اميد آن روز

 

مصاحبه كننده: فرهاد خسروي مقدم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط روسی الدین روزنومه چی  | 

پل

 ماهنامه علمی فرهنگی پل

بر زمين افتاده، پخشيده است

هر طرف برگي به دست باد

باد و بوران مي كند غوغا

سوز و سرما مي كند بي داد

 

چشمه ها يخ بسته و بي آب

شاخه ها عريان و بي تن پوش

باغ در سوگ عزيزانش،

خسته و افسرده و خاموش

 

نرگس و ياس و سمن پژمرد

و آنچه سبزي بود و زيبايي

نغمه بلبل برفت از باغ

نغمه و ناي اهورايي

 

ناله جغد و صداي زاغ

چون نفير اهرمن در گوش

مي كند هر لحظه غوغايي

مي كند اميد را خاموش

 

برگريزان و خزان و آمد

برگريزاني هزاران رنگ

تيره و تاريك، همچون شب

سرد و بي احساس، همچون سنگ

 

ليك اينگونه نخواهد ماند

اين شب تاريك يلدايي

مي توان از آن گذشت آري

با پلي پر نور و رويايي

 

مي توان پل بست از پاييز

تا بهار سبز، تا اميد

مي توان از شب گذشتن باز

با پلي از نور، از خورشيد

 

Красный язык

+ نوشته شده در  ساعت   توسط روسی الدین روزنومه چی  | 

عجب جلسه اي بود !

 

نمي دونم بوديد يانه، جلسه روز شنبه رو مي گم ! خيلي جلسه جالبي بود. ابتكار جديدي كه حد اقل من تو اين چند سال، تو دانشكده نديده بودم. واقعا دست آقاي دكتر زهرايي درد نكنه، خيلي زحمت كشيدند و لطف كردند اين جلسه رو ترتيب دادند كه ما بتونيم مسائل و مشكلاتمون رو مطرح كنيم. از دكتر غلامي و دكتر كريمي هم ممنونيم كه تو جلسه شركت داشتند و جوابگوي سوالاي ما بودند.

ولي به قول معروف،‌ حيف كه وقتش كم بود! حيف كه همه استاد ها رو تو جلسه ملاقات نكرديم. والا جا داشت حتي 3-4 ساعتي، مفيد بحث كنيم!

خوب، حالا منم طبق عادتي كه دارم مي خوام اين جلسه رو به نقد بكشم! آخه مي دونيد،‌ جواب بعضي از سوال ها اينقدرجالب بود كه حيفم اومد به اطلاع اونايي كه نبودند،‌ نرسه!

بله،‌ سوالا خيلي قشنگ بود و جواب ها قشنگ تر! مثلا يكي از بچه ها پرسيد ما چرا كتاب واحد نداريم؟! استاد زهرايي لطف كردند توضيح دادند و در اين مابين حرف جالبي زدند! ايشون گفتند: ”براي ما فقط عنوان درس و سرفصل ها تعيين مي شود و ما حق داريم طبق ظرفيت كلاس متن مرتبطي را ارائه بدهيم. البته تازگي گفته شده كه بايد تدريس از روي كتاب صورت بگيرد، ولي كسي نمي تواند به ما بگويد چرا از روي كتاب درس نمي دهيد! ما مي گوييم كتاب بياوريد تا ما درس بدهيم!!!“ يا در مورد قدمت آموزش زبان روسي در دانشگاه تهران صحبت كردند و گفتند: ”آموزش زبان روسي در دانشگاه تهران قدمتي چندين ساله دارد، و از اول به همين صورت بوده! حتي قبلا بدتر هم بوده!! يعني اگر شما الان خود را با پايان اين 4 سال و نيم ليسانسه مي دانيد، ما در آن موقع با پايان اين دوره سيكل هم نداشتيم!!!“

قضاوت با خود شماي خواننده، آخه اين حرف ها رو ما بايد از زبان مدير گروه زبان روسي بشنويم ؟!

يا مثلا گفتند كه كه سفارت با دانشگاه همكاري نمي كند. من به جرأت مي گم كه تا به حال اقدامي نشده كه سفارت بخواد همكاري بكنه يا نه! ميگيد من از كجا مي دونم؟ آخه من خودم مي شناسم كساني رو كه به عنوان يك فرد معمولي از طريق سفارت، كتاب هايي رو كه مي خواستند تهيه كردند. حالا شما مي گيد دانشگاه تهران،‌ با اين همه يال و كوپال و اين همه اساتيد توانمند، نمي تونه بگيره؟ پس من كه اينطوري نتيجه مي گيرم، تا به حال كسي نرفته سراغش.

آقاي دكتر زهرايي، شما فكر نمي كنيد، يه كمي، خيلي كم البته ها، كوتاهي از گروه زبان روسي بوده؟ منظورم شما نيستيد ها، چون به گفته خود شما قدمت گروه زبان روسي خيلي بيشتر از اينهاست!

يا اصلا سفارت بد! كتاب نميده! چرا استاداي عزيز ما همين جزوه هاي كزايي كه هميشه و تكراري بايد كپي كنيم و داشته باشيم رو تا به حال به يك كتاب تبديل نكرند كه هم، ما رو خلاص كنند هم خودشون رو؟ چيه؟ خسته مي شن؟! سخته؟! ســـود نداره؟! خوب من كه مي دونم مشكل چيه، شما هم مي دونيد!

يه سوال ديگه كه آقاي دكتر كريمي لطف كردند و جواب دادند اين بود، كه چرا ما نمي تونيم از ترم هاي بالاتر واحد انتخاب كنيم،‌ حتي اونايي رو كه پيش نياز هم ندارند؟

در جواب شنيديم: ”اگر شما با كلاس بالاتر از خود واحد بگيريد، بعد از اينكه گروه خودتان به آن واحد درسي برسند، تعداد دانشجويان به حدنساب نمي رسد و كلاس تشكيل نمي شود!“ من نمي دونم، مگه هر ترم چند نفر داريم كه بخوان از ترم بالاتر واحد بگيرند كه كلاس 20 نفري در آينده به مشكل تعداد بر بخوره! يا مگه قراره فقط يه دوره اين كار انجام بشه؟ من كه فكر مي كنم هميشه كساني هستند كه بخوان از ترم بالا واحد بگيرند و زودتر برن دنبال زندگيشون! خدا رو صدهزار مرتبه شكر، چيزي كه ما زياد داريم،‌ دانشــــجـــو!

پرسيدن چرا لابراتوار نداريم؟ شنيديم: ”ما در اين جابجايي دانشكده، لابراتوار را از دست داديم! والا براي ما خيلي راحت تر است كه براي شما فيلم يا نوار بگذاريم و خودمان چرت بزنيم!! يا اصلا مگر ما در روسيه لابراتوار زبان داشتيم؟!!!“

وآلا، من كه تو دانشكده قبلي هم لابراتواري نديدم! البته چرا، دروغ نگفته باشيم يه اتاق قشنگي بود به اين اسم، توشم كلاس برگزار مي شد. ولي تنها فرقي كه با كلاس هاي ديگه داشت پارتيشن هاي بين دانشجو ها بود كه نمي گذاشتند دانشجو ها همديگر رو اذيت كنند! حتي بعضي وقتا به درد قايم شدن از دست استاد هم مي خورد!!!

من نمي دونم كي گفته تو لابراتوار مي شينند نوار گوش ميدن و فيلم مي بينند! وآلا زماني كه هنوز دانشجو نبوديم(جووني كجايي كه يادت بخير!)، آموزشگاه زبان كه مي رفتيم لابراتوار داشت! ما اونجا نهايت فيلمي كه مي ديديم در هر جلسه ده دقيقه يا يه ربع بود، مابقي ... . يا جناب آقاي دكتر زهرايي، مگه آدم توي محيط زباني ( روسيه) هم لابراتوار مي خواد؟!!!

بين حرف ها هم چيزايي در مورد گسترش دادن زبان روسي توي مقاطع بالاتر و گرايش هاي مختلف شنيديم! نمي دونم، با اين همه مشكل كه تو همين مقاطع و گرايش هاي موجود داريم، اصلا اين كار ها شدنيه؟ يا اصلا يه سوال ديگه. اصلا ما چطور مي تونيم مقطع دكتري داشته باشيم؟ تا جايي كه من شنيدم، توي گروه بايد 2 – 3 تا استاد ( از لحاظ درجه آموزشي ) داشته باشيم. در صورتي كه استاداي عزيز ما، همه، استاديار و دانشيارن! يا ما اصلا بورسيه براي روسيه نداريم. استاداي ما، هم فوق ليسانس و هم دكتري رو از روسيه گرفتند و وضعيت اينطوريه! واي به روزي كه دكتر هايي از دانشگاه بيان بيرون،‌ بدون اينكه روسيه رو ديده باشند يا حتي يــــك واحد لابراتوار گذرونده باشند! تازه، از اون بدتر! واي به حال دانشجوهايي كه قراره زير دست ايــــن دكتر ها روسي ياد بگيرن!!!

خلاصه اين رشته سر دراز دارد! هرچي بكشيم

سر اين كلاف باز ميشه و رود ميشه و ...

 

الف- اينكاره

+ نوشته شده در  ساعت   توسط روسی الدین روزنومه چی  | 

حل و بررسی تشریحی تستهای کنکور کارشناسی ارشد زبان روسی3

  

1.  Ты знаешь, что в городе Пиза есть наклонная башня? _ Да, Я ......

Ну что, ты уже можешь сказать мне своё мнение о моей статье? _ Да, Я .... ( آموزش- 84 )

 

1. читал – читал  2. прочитал - читал   3. читал - прочитал   4. прочитал – прочитал

 

تست شماره (1) به کاربرد نمودهاي مطلق و استمراري افعال برمي گردد. در زبان روسي طبق يک قاعده کلي هرگاه گوينده از عملي بطور کلي و بدون در نظر داشتن نتيجه عمل سؤال کند، از گونه استمراري فعل ( несовершенный вид  ) استفاده مي کند که مخاطب نيز در جواب، فعل مورد نظر خود را با همان گونه استمراري به کار مي برد. اين نوع کاربرد فعل استمراري بسامد خيلي زيادي در زبان روسي دارد. به مثال هاي زير توجه کنيد:

 

Ты когда-нибудь слышал  о Декабристах? _ Да, Я слышал.

                        استمراري                                    استمراري                        

 

Ты  был в Москве? _ Да, Я был.

                                                                       استمراري                   استمراري  

Вы раньше работали здесь? ? _ Да, Я два года работал инженером здесь.

                                        استمراري                                       استمراري                 

 

اما زماني که شخص سؤال کننده از قبل در خصوص  اينکه عمل مورد نظرش توسط مخاطب در شُرُف و يا در حال انجام بوده است، اطلاع دارد، براي آگاهي يافتن از کامل شدن عمل توسط مخاطب، از نتيجه آن سؤال مي کند تا بفهمد فعل مورد نظر به اتمام رسيده است يا نه. به مثال زير توجه کنيد:

 

Уже полчаса ты решаешь задачу. Ну что, наконец решил её?

                   مطلق                                                                           

_  Да, решил. ( Нет, не решил.)

                                                                                       مطلق                    مطلق        

 

 

همان طور که مشاهده مي شود جواب اين گونه ساختارها هم با همان گونه مطلق فعل ( совершенный вид ) پاسخ داده مي شود چرا که به نتيجه رسيدن ( و يا نرسيدن) عمل را اطلاع مي دهد. با توضيحات فوق به سادگي مي توان فهميد که براي قسمت اول اين تست، فعل گونه ي استمراري و براي دومين قسمت جاي خالي آن، فعل گونه مطلق مناسب است و پاسخ صحيح تست گزينه 3 مي باشد.

 

2. Мне........ помочь моему другу, так как он долго болел, очень отстал и нуждался в помощи. ( آموزش - 84 )

 

1. Повезло                    2. пришлось                  3. удалось                 4. посчастливилось

 

به جرأت مي توان گفت 40 تا 50 درصد تست هاي کارشناسي ارشد به طور مستقيم يا غير مستقيم فقط با فهم معناي کلمات و جملات سر وکار دارند و اگر دانشجويان گرامي کليه متون و مطالبي را که اساتيد محترم در طول 9 ترم کارشناسي زبان روسي به آنها مي دهند، کاملاً فهميده و لغات و اصطلاحات آنها را تماماً ياد بگيرند، بي هيچ ترديدي نيمي از مجموع تست ها را صحيح پاسخ خواهند داد. البته بالا بردن سطح معلومات لغوي زبان کار يک روز و يک ترم نيست و کسي زبان را بهتر ياد مي گيرد که آهسته و پيوسته با انواع متون درگير شود و به تدريج توانايي هاي لازم را کسب کند. در اين راستا يکي از عمده ترين نقاط ضعف دانشجويان، عدم مراجعه به فرهنگ لغت مي باشد چرا که معناي کلمه يا اصطلاحي وقتي به صورت "لقمه آماده" در اختيار شخصي قرار گرفت، خيلي زود فراموش مي شود و در ذهن باقي نمي ماند. اين در حاليست که دانشجوي دوره کارشناسي به طور متوسط در 6 ترم اوليه دوره کارشناسي بايد ده تا پانزده هزار بار به فرهنگ لغت هاي موجود مراجعه کند که اين کار حوصله و پشتکار خاصي مي طلبد. ( البته تا جايي که بنده اطلاع دارم اين ضعف نسبتاً در دانشجويان دانشگاه تهران کمتر مشاهده مي شود و بيشتر خاصّ دانشجويان دانشگاه آزاد است.) دقيقاً به خاطر همين ضعف لغوي، برخي دانشجويان با مشاهده يک جمله روسي، به جاي خواندن جمله به زبان روسي، از همان ابتدا ترجمه جمله را با خودشان زمزمه مي کنند و درست در همين مرحله است که با عدم دقت کافي در ترجمه، جمله را بد متوجه مي شوند؛ چرا که تعجيل در ترجمه باعث مي شود فعل گذشته را به جاي حال و فعل حال را به جاي گذشته، مفرد را به جاي جمع و جمع را به جاي مفرد ترجمه کرده و چندين اشتباه ديگر مرتکب شوند که اين ترجمه اشتباه، خود سرچشمه اشتباه در انتخاب پاسخ صحيح تست يا سؤال مي باشد.

دومين فايده مطالعه دقيق متون مختلف ( علاوه بر بالا رفتن معلومات لغوي)  اين است که دانشجو به طور ناخودآگاه ضمن خواندن داستان ها و متون روسي، به تدريج جهت دهنده هاي فعلي( управление ) افعال مختلف را فرا گرفته و طيف وسيعي  از اين جهت دهنده ها را به صورت کاربردي (در متون و جملات) فرا مي گيرد که در نتيجه تست هاي مربوط به اين بخش را نيز مي تواند به درستي پاسخ دهد. البته نکات ديگري نيز در خصوص توانايي هاي لغوي مطرح است که در حوصله اين بحث نمي گنجد.

در تست شماره (2) با توجه به مفهوم کلي جمله، تنها دليل منطقي براي کمک به يک دوست، بيماري وي و عقب افتادگي اش از درسهاست که با اين توضيح گزينه 2 پاسخ صحيح تست مي باشد.

معناي جمله فوق چنين است مجبور شدم به دوستم کمک کنم چرا که وي مدت زمان طولاني مريض بود، از درس ها عقب مانده بود و به کمک احتياج داشت.»

 

Хосро Торкашванд

  

Студент отделения русского языка факультета иностранных языков Тегеранского  университета

+ نوشته شده در  ساعت   توسط روسی الدین روزنومه چی  | 

Студенты и Общество

 

В мире сейчас более милиарда юношей и девушек. Это школьники , студенты , рабочие , молодые специалисты.Говорят ,что молодежь -это будущее человечества. Но она и сегодня активно участвует в жизни общества : учится,работает,борется за технический и общественный прогресс.

Прогрессивная молодежь каждой страны - это те молодые люди,которые думают не только о себе ,но и о будущем своей страны , своего народа ,всего мира. Молодежь и молодежные движения играют большую роль в жизни общества. Найти свое место в жизни ,стать хорошим специалистом и патриотом - задача каждого молодого человека. Обществу нужна активная и образованная молодежь ,которая участвует в решении проблем своей страны в различных сферах.

Тема данной статьи посвещается молодежи , вернее говоря молодому поколению нашего общества.В ходе обсуждения этой темы каснемся вопроса,связанного с проблемами ,стоящими перед студентами вообще,и в частности , перед студентами ,изучающими иностранные языки.

К сожалению система обучения нашей страны на протяжении многих лет подвергалась различным изменениям , которые зачастую не соответствовали международному стандарту обучения.И в последние годы, очень часто сотрудниками министерства просвещения  в области обучения в школах принимаются решения ,которые либо вообще на деле не действуют ,либо действуют некотрое короткое время ,и в итоге отменяются.

В последнее десятилетие в нашей стране к величайшему сожалению ,поселился страшный кашмар ,который приносит в каждую семью, имеющую желающих поступтиь в университет,тяжелый стрес и страх неудачи. Наверняка вы уже догадались ,что речь идет о «Конкурсе» . Конкурс , действующий в нашей стране ,неудачей поглащает  подавляющее большинство участников , желающих поступить в университет. Участники Конкурса отдают все силы ,всю энергию ,все накопленные в школе знания для того,чтобы преодалеть этот сложно преодалимый барьер ,стоящий перед ними и препятствующий им. Те ,кто смог получить желаемый результат, и как говорится добился своего , начинает учится в университете. Здесь возникает вопрос . Испытывают ли студенты полный интерес , полное удовлетворение и полное наслаждение к своей профессии и специальности?Ответ на этот вопрос неоднозначен.Но предположительно исходя из статистики, можно сделать вывод ,что большая часть студентов недовольна своим выбором и будущим своей профессии.Они

 

постепенно начинают осозновать,что их профессия не соответствует их таланту и интересу.В итоге такого рода студенты ,или бросают учебу на полпути,или после окончания учебы выбирают другую профессию.

К сожалению среди студентов ,учащихся на факультете иностранных языков,встречаются студенты , о которых мы говорили чуть выше.

Изучение иностранного языка  от его изучающего требует терпения , устойчивости,усидчивости , желания приобретения необходимых навыков для изучения того или иного языка.Но прежде всего студенту необходимо выбрать цель. Однако многие студнты вложив все силы в преодаление Конкурса ,теряют стимул ,поставленную перед собой цель и наконец интерес к продолжению учебы.

Проблема нашего общества заключается в том, что большая часть выпускников вузов не специализрована и не квалифицирована.Иначе говоря,выпускники не могут войти в большое общество ,принять обязанности и взять на себя ответственность.Но как уже упамянулось в начале, общество нуждается больше всего в прогрессивной молодежи,которая в силе продвигать его вперед.Тут проясняется главная миссия университетов : «воспитать полноценных специалистов».

К сожалению в области обучения русскому языку, эта миссия не выполняется как положено. Иными словами в системе обучения отсутствует какая -либо определенная методика,которая давала бы возможность и студентам ,и преподавателям заниматься русским языком  с помощью определенного метода.В настоящее время  учебники ,предназначенные преподавателями для определенного предмета , в основном не обладают обновленной и актуальной информацией.

в заключение  поздравляем всех студентов ,которые ,как уже было сказано,преодалев Конкурс,поступили на факультет иностраных языков Тегеранского университета , приветствуем их и желаем им, от чистого сердца, удачи, счастья и здоровья .

Давайте будем начинать каждый свой день с этих слов:

Мы гуманны и романтичны,потому что любим жизнь и людей.И,конечно ,у нас много друзей.В юности влюбляемся и видим больше,чем раньше : как хороша жизнь! Мы верим в будущее,в мир и счастье на Земле. Мы идем по улице и говорим людям: «Люди,будьте счастливы!»

 

Большое спасибо за внимание

 

Братья Резван и Виген Хасан-Заде

Студенты отделения русского языка

Факультета иностранных языков

Тегеранского университета

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط روسی الدین روزنومه چی  | 

Aлександр Сергеевич Пушкин

А.С. Пушкин

Aлександр Сергеевич Пушкин родился в Москве в дворянской семье старинного рода.Воспитание проходило под руководством гувернёров разных национальностей,как это было принято в дворянских семьях того времени.Страсть к поэтическому творчеству сказалась в Пушкине рано. В 8 лет он уже писал стихи и шутливые сценки на французском языке,который в то время знал лучше русского.

В 1811 году Пушкин поступил в Царскосельский лицей,передовое учебное заведение,где он нашёл друзей,которым остался верен на всю жизнь.Среди них были будущие декабристы.В лицее воспитывался дух свободомыслия,интерес к передовым веяниям времени.

По окончании лицея Пушкин служит в Коллегии иностранных дел, с удовольствием погружается в светскую жизнь,увлекается театром,заводит разные знакомства, сближается с кругом передовой дворянской молодёжи,становится участником литературно-политического кружка « Зелёная лампа».В этот период лирика Пушкина приобретает политическую окраску.Вольнолюбивые мотивы пронизывают  такие стихотворения,как « Деревня» (1819 г.), «К Чаадаеву « (1820 г.). Многочисленные эпиграммы содержат резкую критику высокопоставленных лиц. За Пушкиным  утверждается слава первого поэта России. Александр I, возмущённый такой популярностью поэта и его дерзкими стихами, высылает Пушкина на юг России. В южной ссылке поэт пробыл 4 года (1820-1824 г.г.) Свободолюбивые настроения Пушкина окрепли. Он нашёл здесь старых друзей по Петербургу,познакомился с деятелями Тайного Южного общества.На юге были написаны романтические поэмы: « Кавказский пленник», « Братья разбойники»,» Бахчисарайский фонтан» и « Цыгане».

По доносу полицейских властей,вскрывавших переписку Пушкина и  обнаруживших его атеистические высказывания,поэт был выслан в имение своих родителей село Михайловское Псковской губернии. Эту новую ссылку Пушкин переживал очень тяжело.Она отрывала его от привычного шумного общества друзей, обрекала на уединение. Но, как признавал впоследствии сам поэт,новая обстановка оказалась благоприятной для творчества. Вдали от светской суеты поэт всецело отдался внутренней духовной работе.Здесь были написаны  многие из лучших его  произведений: стихотворение « Пророк», трагедия « Борис Годунов», главы из романа в стихах « Евгений Онегин».В Михайловском Пушкин узнал о  разгроме декабрьского восстания, о казни лучших людей России, которых он называл друзьями-братьями..

В сентябре 1826 года по распоряжению императора Николая I Пушкин был перевезён в Москву из ссылки в сопровождении жандарма и доставлен во дворец. Царь объявил ему прощение, потребовав политической  благонадёжности,и в виде особой милости согласился стать цензором его произведений.

На вторую половину 20-х годов приходится расцвет лирической поэзии Пушкина, где тема любви перемежается с филосовскими раздумьями о смысле жизни, о человеческом счастье, о нравственных идеалах.

 

 

В 1829 году  Пушкин сделал прдложение Н. Н. Гончаровой, юной московской красавице.Не получив определённого ответа, он уехал на Кавказ в действующую армию.Кавказские впечатления отразились в « Путешествии в Арзум».По возвращении, получив согласие на брак, Пушкин уехал в Болдино Нижегородской губернии для устройства своих материальных дел. Болдинская осень – наиболее плодотворный период  в творчестве Пушкина. Он завершает  роман в стихах « Евгений Онегин», который писал восемь лет. Это самое задушевное произведение Пушкина является подлиной энциклопедией русской жизни. В Болдино были написапы « Маленькие трагедии» ( « Скупой рыцарь», «Моцарт и Сальери»,» Каменный гость», « Пир во время чумы»), сказки,  стихотворения,» Повести Белкина», критические статьи.

К 30-м годам относитсярасцвет пушкинской прозы с её демократической тематикой. В публикуемой повести « Метель» Пушкин тонко  иронизирует над книжно-романтическим восприятием жизни своих героев. Построенная на занимательном  сюжете с неожиданной развязкой,повесть обнаруживает блестящее мастерство в создании характеров и обрисовке дворянского провинциального быта.

Роман « Капитанская дочка» положил начало реалистическому историческому роману в русской литературе.К шедеврам пушкинской прозы относится « Пиковая дама». В 1833 году Пушкин пишет филосовско-историческую поэму « Медный всадник». Слава Пушкина росла. Семейная жизнь не всегда приносила ему много радости, а материальное положение ухудшалось. Постоянные финансовые затруднения, сложные отношения с двором и лично с императором,безуспешно старавшемся сделать из Пушкина придворного поэта,- всё это держало его в постоянном напряжении. Последнии годы были особенно тяжелы. Именно тогда была пущена в ход клевета, которая затрагивала честь жены Пушкина. В травле поэта принял участие голландский посланник барон  Геккерен,приёмный сын которого Дантес открыто ухаживал за женой Пушкина. Пушкин вызвал Дантеса на дуэль, где был смертельно ранен. Умер Пушкин в Петербурге. Похоронен на кладбище Святогорского монастыря в селе Михайловском.

Пушкин –основоположник реализма в русской литературе, завершивший реформу национального литературного языка. Он был создателем жанра общественно-психологического романа,исторического романа, реалистической трагедии. В пушкинском творчестве мы находим целый комплекс проблем, к которым  обращались все последующие художники  XIX века.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط روسی الدین روزنومه چی  | 

(Месяц (Aлександр Сергеевич Пушкин

 

 

Зачем из облака выходишь,

Уединенная Месяцлуна,

И на подушки, сквозь окна,

Сиянье тусклое наводишь?

 

Явленьем пасмурным своим

Ты будишь грустные мечтанья,

Любви напрасные страданья

И строгим разумом моим

 

Чуть усыпленные желанья.

Летите прочь, воспоминанья!

Засни, несчастная любовь!

Уж не бывать той ночи вновь,

Когда спокойное сиянье

Твоих таинственных лучей

Сквозь темный завес проницало

И бледно, бледно озаряло

 

Красу любовницы моей.

Почто, минуты, вы летели

Тогда столь быстрой чередой?

И тени легкие редели

Пред неожиданной зарей?

 

Зачем ты, месяц, укатился

И в небе светлом утонул?

Зачем луч утренний блеснул?

Зачем я с милою простился? 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط روسی الدین روزنومه چی  | 

Новруз

Дорогие друзья !نوروز - نشریه پل

 

Вначале хотелось бы обратиться ко всем вам с поздравлениями по поводу наступившего национального традиционного, любимейшего праздника Ирана – Новруз и пожелать вам от всей души счастья , здоровья и благополучия в новом 1385   году , а также удачи и успехов .

Тема этой статьи , как мы знаем , посвящена изучению нашей иранской культуры . Прежде всего необходимо уточнить , что подразумевается под термином « культура » ?

Культура – это совокупность достижений человечества в производственном , общественном и умственном отношении .

Историкам всего мира Иран известен , как страна с очень древней историей  и великой культурой . Археологические расскопки подтверждают существование на территории Ирана древнейшего государства  , ставшего ещё 3 тысячи лет тому назад одним из важнейших центров цивилизации того времени .

Издревне Иран прославлен великолепием дворцовой и минаретной архитектуры , строительством первых в мире ганатных подземных водных сооружений . Ирану принадлежит первенство в мире в создании надежной курьерской службы , почты , протянувшихся от берегов Средиземного моря до Индии.

Ираном выстроены канал от красного моря до Нила , красавцы Исфаган и Мешхед , великолепный Тахте Джамшид                 ( Персополис ) . Тысячи людей ежегодно посещают эти бесценные исторические места Ирана , отдавая дань глубокого уважения  иранской неповторимой культуре .

Более тысячи лет не сходит с уст ученых мира имя великого иранского целителя – Абу али-ибн Сино ( Авиценна ) , написавшего книги великого кануна о лечении сотен различных заболеваний . Научные труды Авиценны стали не только настольными книгами врачей всего мира , они убедительный пример для подражания в человеколюбии , преданности больным , самопожертвовании . Многометровые скульптуры Абу али-ибн Сино можно встретить на улицах различных городов мира . Великий врач – неугасающая гордость иранской культуры .

Основные исторические рукописи страны написаны на языке « фарси » и « араби » . Национальными языками Ирана являются также турецкий , азербайджанский , курдский , лурский , гиляндский и белуджский языки . Востоковеды всего мира немало потрудились над фарсидскими рукописями бессмертных стихов Фирдауси , Саади , Хайяма , Хафиза и Рудаки . И теперь на всех языках мира можно прочитать их бесценные строки . Этим также поправу гордится иранский народ .

Одними из известных элементов традиционной народной культуры в Иране являются два прекрасных праздника звезд :        « Чилле » ( Шабе Ялдо ) – самая длинная ночь в году и « Новруз » - праздник рождения весны и нового года .

В самую холодную и длинную ночь ( Шабе Ялдо ) иранцы собираются в своем доме семьями все  вместе , угощают друг друга сладостями , халвой и обязательно красным сладким арбузом , как бы напоминающим о солнечном теплом лете . Люди шутят , смеются , радуются тому , что все вместе , а значит не страшны им зима , одиночество , тьма . Ведь завтра земля начинает свое движение снова к солнцу , к весне . Так проходит Шабе Ялдо ( 22 декабря ) .

 

Новруз - праздник прихода весны ( 21-22 марта ) . К его наступлению тщательно готовятся . Самым важным символом Новруза в доме является убранная по традициям скатерть – дастархан « Хафт син » - « семь С » . Это семь начинающихся с буквы « с » символов весны : Сабзи ( зелень ) , Самани ( вкусная халва из ростков проросшей пшеницы ) , Сир ( чеснок ) Сумах ( барбарис ) , Сирке ( виноградный уксус ) , Сикке ( монетки ) , Сиб ( яблоки ) . Новруз продолжается 13 дней . Сначала всем предоставляется возможность увидеться с родными , друзьями и соседями . Посещая дома друг друга , люди выражают уважение к старым , родным , знакомым , друзьям , дарят подарки . Затем они посещают кладбище , где поминают своих умерших . Так в Новруз совершается свидание целых поколений , родов от умерших до вновь рожденных . В заключение Новруза весь народ выезжает на природу .

Новруз заканчивается . Но на весь год остается память о нем в сердце иранского народа . Может ли этот народ , так искренне радующийся своей весне , угрожать чем-либо миру ? Другим народам ? Другим людям ? Нет. И это сегодня понятно всем честным людям нашей планеты . Мы не стремимся к войнам , мы дружелюбны  , мы за свободу и независимость всех государсв , но мы против разбоя и преступности , безнравственности и несправедливости . С 1357 года Иран является одной из самых развитых исламских республик , успешно двигающейся по пути к прогрессу . Две трети населения Ирана – молодежь , стремящаяся ко всем вершинам знаний современного мира . Сегодня никого не удивляют достижения наших иранских ученых в области физики , математики , электроники , химии , биологии , медицины . Иран достигает успехов  в атомной энергетике .

Эта наша сегодняшняя культура уже замечена и понята многими странами и международными организациями . Все больше и больше стран вступает на путь сотрудничества с Ираном . Чистота помыслов нашего народа – залог его успеха .

 

Еще раз всех вас с наступившим новым годом!

 

 Братья Резван и Виген Хасан-Заде

 

Студенты отделения русского языка факультета иностранных языков Тегеранского  университета

+ نوشته شده در  ساعت   توسط روسی الدین روزنومه چی  |